تبلیغات
آموزش ادبیات سوم راهنمایی - شعر خوانی : بیشه نور
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : adab3vom
نویسندگان
نظرسنجی
به طور کلی معلم ها رو چقدر دوست دارید ؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آموزش ادبیات سوم راهنمایی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : adab3vom

شعر خوانی

بیشه نور

  • دشت هایی چه فراخ !
  • کوه هایی چه بلند !
  • من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم :
  • پی خوابی شاد ،
  • پی نوری ، ریگی ، لبخندی
  • پای نی زاری ماندم ، بادمی آمد ، گوش دادم :
  • چه کسی با من ، حرف می زد ؟
  • راهافتادم
  • یونجه زاری سر راه ،
  • لب آبی ،
  • گیوه ها را کندم و نشستم ، پاها در آب :
  • من چه سبزم امروز !
  • و چه اندازه تنم هشیار است !
  • نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه
  • چه کسی پشت درختان است ؟
  • ظهر تابستان است.
  • مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست.
  • آری !
  • تا شقایق هست زندگی باید کرد.
  • در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح
  • و چنان بی تابم که دلم می خواهد
  • بدوم تا ته دشت ، بروم تا سرکوه
  • دورها آوایی است که مرا می خواند.

هشت کتاب ، سهراب سپهری

معنی : چه دشت های وسیع و چه کوههای بلندی ! من در این سرزمین (دنیا) به دنبال چیزی می گشتم . شاد به دنبال آرامش ، صفا و زیبایی می گشتم.

نکته دستور : دشت هایی چه فراخ ! و کوه هایی چه بلند : دو جمله تعجّبی ( عاطفی ) است.

معنی : کنار نیستانی ماندم ، باد می وزید ، گوش دادم : چه کسی با من حرفت می زد ؟ ( شاعر در این جا بع معنویّت و طبیعت اشاره دارد ، یعنی پدیده های طبیعت مشغول شادمانی و حرف زدن با شاعر هستند.) به راه خودم ادامه دادم و در سر راهم یونجه زاری را دیدم ، کنار جوی آبی ، کفش هایم را در آوردم و پاهایم را در آب گذاشتم و لطافت و پاکی طبیعت را حس کردم : من امروز چقدر شاداب هستم ! و چه قدر جسمم آگاه و هوشیار است ! نکند ناگهان غم و اندوهی از پشت کوه برسد. چه کسی در پشت درختان مخفی شده است ؟

لغت : یونجه : نوعی علف / گیوه : نوعی کفش

معنی : الان ، ظهر تابستان است و مهربانی و میل به زندگی و اعتقاد قلبی هم وجود داد. به درستی که باید با عشق و محبّت زندگی کرد. وجود من سرشار از نور معرفت و آرامش و لطافت است و آن چنان بی قرارم که می خواهم تا انتهای دشت بدوم و تا بالای کوه بروم ، زیرا طبیعت و زیبایی های آن مرا به خود می خواند.

توجه : شاعر وجود خود را سرشار از زیبایی های طبیعت می داند و صداهای موجود در طبیعت را به وسیله ی تبش قلبش احساس می کند.

تاریخ ادبیات :

سهراب سپهری : (1359 - 1307 ه.ش ) شاعر و نقاش مشهور معاصر در کاشان ولادت یافت. او را می توان از نخستین کسانی دانست که راه نیما را شناخت و به پیروی از او پرداخت . نخستین مجموعه ی شعر نیمایی سپهری به نام « مرگ رنگ » در سال 1330 منتشر شد . آخرین مجموعه ی اشعار او « ماهیچ ما نگاه » همراه با دیگر اشعارش در مجموعه ای به نام « هشت کتاب » منتشر شد.





نوع مطلب : فصل سوم : زیبایی آفرینش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 آذر 1392 09:07 ب.ظ
Its perfect like alway
adab3vom

ممنونم
دوشنبه 25 آذر 1392 08:49 ب.ظ
Its perfect like alway
adab3vom

ممنون
پنجشنبه 21 آذر 1392 07:12 ب.ظ
عاشق سهراب سپهری ام میشه یه شعر ازش بذاری
حوصله ی گشتن تو نت رو ندارم
adab3vom

http://www.shereno.com/1/
دوشنبه 18 آذر 1392 12:26 ق.ظ
خیلییییییییییییییییی وبلاگ خوبیه ممنونم...
adab3vom

خوبی از خودته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب