آموزش ادبیات سوم راهنمایی tag:http://adab3vom.mihanblog.com 2014-09-30T13:51:46+01:00 mihanblog.com سخن آخر 2013-04-01T10:55:37+01:00 2013-04-01T10:55:37+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/44 adab3vom با سلام خدمت دوستان عزیزم خواستم یه نکته ای رو توی این لحظات آخر بگم که برای من خیلی جالب بود و اون اینه که وقتی کلمات آخر درس آخر رو تایپ می کردم اذان گفت و من اینو به فال نیک می گیرم امیدوارم که به حق این اذان همه کسانی که از این وبلاگ استفاده می کنند در تمام مراحل زندگی صحیح و سالم و موفق و مؤید باشند . بازم میگم نظرات خوب شما بود که منو تشویق به این کار کرد. پیوسته ممنون ممنون منونتونم در پایان ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید به حق صلوات بر محمّد و آل محمد دوستان خوبم وبلاگ ما طور ت

با سلام خدمت دوستان عزیزم

خواستم یه نکته ای رو توی این لحظات آخر بگم که برای من خیلی جالب بود و اون اینه که وقتی کلمات آخر درس آخر رو تایپ می کردم اذان گفت و من اینو به فال نیک می گیرم امیدوارم که به حق این اذان همه کسانی که از این وبلاگ استفاده می کنند در تمام مراحل زندگی صحیح و سالم و موفق و مؤید باشند .

بازم میگم نظرات خوب شما بود که منو تشویق به این کار کرد. پیوسته ممنون ممنون منونتونم

در پایان ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید به حق صلوات بر محمّد و آل محمد

صلوات

دوستان خوبم وبلاگ ما طور تنظیم شده که نمی توانید از مطالب کپی بگیرید. لطفا تقاضا نکنید.

 

فهرست محتوا

مقدمه

ستایش

الهی


فصل اول : اسلام و انقلاب اسلامی

درس اول : زیبا زیستن

درس دوم : آب و آیینه

درس سوم : دروازه ای به آسمان

مطالعه و پژوهش (1)

شعر خوانی : رنگ بهاران

حکایت : سیرت سلمان


فصل دوم : علم و فرهنگ

درس چهارم : جوانان و فرهنگ

درس پنجم : دانایی

درس ششم : موش و گربه

مطالعه و پژوهش (2)

روان خوانی : ثمر علم


فصل سوم : زیبایی آفرینش

درس هفتم : تماشای بهار

درس هشتم : شگفتی های آفرینش

مطالعه و پژوهش (3)

شعر خوانی : بیشه ی نور

حکایت : برگذر سیل


فصل چهارم : شکفتن

درس نهم : مثل آیینه

درس دهم : آزاد

درس یازدهم : هم نشین

مطالعه و پژوهش (4)

روان خوانی : دوستی با ابلهان


فصل پنجم : اخلاق و زندگی

درس دوازدهم : دور اندیشی

درس سیزدهم : آداب زندگانی

 درس چهاردهم : پرتو امید

شعر خوانی : از ماست که بر ماست

حکایت : باغبان نیک اندیش


فصل ششم : نام ها و یادها

درس پانزدهم : راز موفّقیّت ، آخرین پرسش

درس شانزدهم : زن پارسا ، مادر حسنک

روان خوانی : زمزمه محبّت


فصل هفتم : سرزمین من

درس هفدهم : امید ایران زمین

درس هجدهم : آزاد

درس نوزدهم : قصّه تکرار آرش

شعر خوانی : ایران

حکایت : راه مهتری


فصل هشتم : ادبیّات جهان

درس بیستم : آرزو

درس بیست و یکم : شازده کوچولو

روان خوانی : دو نقّاش

نیایش : بیا تا بر آریم دستی زد دل

 

دوستانی که مایل به جواب دادن بعضی از قسمت ها هستند ما با کمال میل نظر آنها را در قسمت مورد نظر قرار می دهیم. لطفا قسمت هایی رو که فکر می کنید جواب بهتری دارید در نظرات برایمون بفرستید.

]]>
نیایش 2013-04-01T10:52:00+01:00 2013-04-01T10:52:00+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/43 adab3vom نیایش قالب شعر : منثوی از : بوستان سعدی بیت 1 : بیا تا براریم دستی زدل                                 که نتوان برآورد فردا ز گل معنی : بیا با تمام وجود ف خداوند را پرستش کنیم ، زیرا بعد از مرگ ، فرصت چنین کاری را نداریم. آرایه ها : دست برآریم : کنایه از مناجات بکنیم / دل و گل : جناس / فردا : مجازا قیامت نکته های دستوری : برآر نیایش

نیایش

قالب شعر : منثوی

از : بوستان سعدی

بیت 1 :

بیا تا براریم دستی زدل                                 که نتوان برآورد فردا ز گل

معنی :

بیا با تمام وجود ف خداوند را پرستش کنیم ، زیرا بعد از مرگ ، فرصت چنین کاری را نداریم.

آرایه ها :

دست برآریم : کنایه از مناجات بکنیم / دل و گل : جناس / فردا : مجازا قیامت

نکته های دستوری :

برآریم : فعل پیشوندی / نتوان برآورد : وجه مصدری

بیت 2 :

کریما به رزق تو پرورده ایم               به انعام و لطف تو ، خو کرده ایم

معنی :

ای پروردگار بخشنده ، با روزی تو پرورش یافته ایم و به لطف و بخشش تو عادت کرده ایم.

لغت : کریم : بخشنده / رزق : روزی / انعام : بخشش ، نعمت دادن ( توجه ، تلفظ این کلمه را با واژه ی « اَنعام » که به معنی چهارپایان است ، اشتباه نکنید.)

نکته دستوری : کریم : منادا «ا» نشانه ندا / خو کرده ایم : فعل مرکّب ماضی نقلی

بیت 3 :

به لطفم بخوان و مران از درم                       ندارد به جز آستانت سرم

معنی :

خدایا ، مرا با لطف و مهربانی خود بپذیر و از درگاهت دور نکن ، زیرا من غیر از درگاه تو ، درگاه دیگری ندارم.

آرایه ها :

در و سر : جناس / در و استان : مراعات نظیر

نکته دستوری :

« ـَ م » در لطفم : مفعول / « ـَ م » در درم : مفعول / « ـَ م »در سر : مضاف الیه / « ـَ ت » در آستان : مضاف الیه

بیت 4 :

چراغ یقینم فردا راه دار                     ز بد کردنم دست ، کوتاه دار

معنی :

خدایا ، نور بصیرت و ایمان را در برابرم قرار بده ومرا از انجام کارهای ناشایست دور کن.

لغت :

یقین : بصیرت ، علم ، اطمینان قلبی

آرایه ها :

چراغ یقین : اضافه ی تشبیهی / دست کوتاه دار : کنایه از انجان ندادن کار

نکته دستوری :

« ـَ م » در یقین : مضاف الیه ( فرا راه من ) / « ـَ م » در بد کردنم : مضاف الیه ( دستم کوتاه دار ) / دست : مفعول ( دست من را )

بیت 5 :

خدایا به ذلّت مران از درم                  که صورت نبندد دری دیگرم

معنی :

خدایا ، مرا با خواری و پستی از درگاهت ، دور نکن ، زیرا هیچ درگاهی جز درگاه تو ، برا ی من ، قابل تصوّر نیست.

لغت :

ذلّت : خواری ، پستی / صورت نبندد : قابل تصور نیست ، ممکن نمی شود.

نکته دستوری :

« ـَ م »در درم : مفعول / « ـَ م » در دیگر : متمم ( دری دیگر برای من ) / صورت نبندد : فعل مرکّب

تاریخ ادبیات :

بوستان : یکی از آثار سعدی شیرازی و مثنوی حکمی و اخلاقی است که در سال 655 سروده شد و دارای ده باب است.

 

]]>
روان خوانی دو نقّاش 2013-04-01T10:48:05+01:00 2013-04-01T10:48:05+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/42 adab3vom روان خوانی دو نقّاش نکته های مهم متن یونان ؛ کشوری در جنوب شرق اروپا که پایتختش آتن است / المپیک : مسابقاتی جهانی که هر چهار سال یک بار زیر نظر کمیته بین المللی المپیک در یکی از کشورهای جهان برگزار می شود. گفتنی است که چون برای اولین بار این مسابقات در دامنه سلسله جبال المپ یونان برگزار شد این مسابقات را المپیک منسوب به المپ می نامند./ ترجیح : برتری / هورا : فریاد تشویق / مبهوت : بهت زده حیران تفکر و تحلیل 1- یکی از نقاشی ها چشم های انسان ها را به اشتباه انداخت. آیا چشم های شما هم تاکنون ا روان خوانی دو نقاش

روان خوانی دو نقّاش

نکته های مهم متن

یونان ؛ کشوری در جنوب شرق اروپا که پایتختش آتن است / المپیک : مسابقاتی جهانی که هر چهار سال یک بار زیر نظر کمیته بین المللی المپیک در یکی از کشورهای جهان برگزار می شود. گفتنی است که چون برای اولین بار این مسابقات در دامنه سلسله جبال المپ یونان برگزار شد این مسابقات را المپیک منسوب به المپ می نامند./ ترجیح : برتری / هورا : فریاد تشویق / مبهوت : بهت زده حیران

تفکر و تحلیل

1- یکی از نقاشی ها چشم های انسان ها را به اشتباه انداخت. آیا چشم های شما هم تاکنون اشتباه کرده است ؟

بله

2- اگر شما به جای داوران مسابقه بودید، کدام نقاشی را انتخاب می کردید، چرا ؟

برعهده دانش آموزان

 

]]>
درس بیست و یکم شازده کوچولو 2013-04-01T08:00:52+01:00 2013-04-01T08:00:52+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/41 adab3vom درس بیست و یکم شازده کوچولو نوع نثر : ترجمه از : کتاب شازده کوچولوی دوسنت اگزوپری * بلافاصله نور اندیشه ای ، ذهنم را روشن کرد ، هم چون آذرخشی که در دل شب تاریک بدرخشد لغت : بلافاصله : سریع ، فوری / هم چون : مثل ، مانند / آذرخش : صاعقه ، برق آسمان آرایه ها : نور اندیشه : اضافه ی تشبیهی ( نور : مشابه به ، اندیشه : مشبّه )  هم چون آذرخش : تشبیه / نور ، روشن و آذرخش : مراعات نظیر نکته دستوری : « ـَ م » : مضاف الیه / آذرخش : متمّم ( همچون : حروف اضافه ) * ولی صدای پای تو هم چون نغمه ی درس بیست و یکم

درس بیست و یکم شازده کوچولو

نوع نثر : ترجمه

از : کتاب شازده کوچولوی دوسنت اگزوپری

* بلافاصله نور اندیشه ای ، ذهنم را روشن کرد ، هم چون آذرخشی که در دل شب تاریک بدرخشد

لغت :

بلافاصله : سریع ، فوری / هم چون : مثل ، مانند / آذرخش : صاعقه ، برق آسمان

آرایه ها :

نور اندیشه : اضافه ی تشبیهی ( نور : مشابه به ، اندیشه : مشبّه )  هم چون آذرخش : تشبیه / نور ، روشن و آذرخش : مراعات نظیر

نکته دستوری : « ـَ م » : مضاف الیه / آذرخش : متمّم ( همچون : حروف اضافه )

* ولی صدای پای تو هم چون نغمه ی موسیقی ، مرا از لانه بیرون خواهد کشید.

معنی :

صدای پای تو که مانند صدای موسیقی ، دوستی و علاقه را می نوازد مرا از لانه بیرون می آورد.

آرایه ها :

صدای پا هم چون نغمه ی موسیقی : تشبیه

* اگر تو گلی را دوست داشته باشی که در ستاره ای باشد ، لطفی دارد که شب هنگام به آسمان نگاه کنی ، همه ی ستارگان شکفته خواهند بود.

معنی :

اگر تو از روی عشق و محبّت ، گلی را دوست داشته باشی که در ستاره ای باشد ، بسیار خوشایند است که به هنگام شب به اسمان نگاه کنی ، زیرا در این حالت تمام ستارگان همانند گلی شکوفا و زیبا می درخشند.

لغت : لطف دارد : خوشایند است ، دل پسند است.

تاریخ ادبیات :

آنتوان دو سنت اگزوپری : نویسنده ی معروف فرانسوی است (1944- 1900 م ) وی در جوانی به هوانوردی پرداخت . در جنگ دوم جهانی به خدمت ارتش درآمد و در جنگ مفقودالاثر شد. اثر معروف او « شازده کوچولو» . خیال انگیز و زیباست که در خلال آن عواطف بشری به ساده ترین شکل ، تجزیه و تحلیلی شده است و افرادی که بر اثر غوطه ور شدن در علایق مادی و پول پرستی  از سجایای (= خلق و خوی انسانی ) به دور افتاده اند ، تحت نام آدم های بزرگ به باد مسخره گفته شده است.

برای مشاهده بقیه درس به ادامه مطلب مراجعه کنید

]]>
درس بیستم آرزو 2013-04-01T06:50:02+01:00 2013-04-01T06:50:02+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/40 adab3vom درس بیستم  آرزو نوع نثر : ترجمه از : ویکتورهوگو * برخی نادوست وبرخی  دوستدار که دست کم ، یکی در جمعشان مورد اعتماد باشد. معنی : بعضی دوستان غیر واقعی و بعضی دیگر دوستان شایسته و محبوب باشند که حداقل یکی از آن ها قابل اعتماد باشد. * برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ، نه کم و نه زیاد ، درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد. معنی : برای تو آرزو می کنم که دشمن به اندازه ی کافی داشته باشی تا این که بعضی وقت ها افکار و اعتقادات تو را مورد نقد و بررسی قرار دهد درس بیستم  آرزو

درس بیستم  آرزو

نوع نثر : ترجمه

از : ویکتورهوگو

* برخی نادوست وبرخی  دوستدار که دست کم ، یکی در جمعشان مورد اعتماد باشد.

معنی :

بعضی دوستان غیر واقعی و بعضی دیگر دوستان شایسته و محبوب باشند که حداقل یکی از آن ها قابل اعتماد باشد.

* برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ، نه کم و نه زیاد ، درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد.

معنی :

برای تو آرزو می کنم که دشمن به اندازه ی کافی داشته باشی تا این که بعضی وقت ها افکار و اعتقادات تو را مورد نقد و بررسی قرار دهد تا از اشتباهات و غرور دور شوی.

* امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی ، هر چند خرده بوده باشد و با روییدنش همراه شوی تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد.

معنی :

آرزو می کنم که دانه ای ، هرچند کوچک ، در خاک بکاری و روییدن و بزرگ شدن آن را از نزدیک ببینی تا بدانی که خداوند بزرگ ، چگونه شیره ی زندگی را در وجود درخت به حرکت درآورده است.

* آری ، پول ، ارباب بدی است ، امّا خدمتگزار خوبی است.

به درستی که پول ارباب ناشایستی است زیرا انسان را به طمع می کشاند و از هدف اصلی زندگی دور می کند امّا خدمتگزار خوبی است و می تواند انسان را به خواسته ها و آرزوهایش برساند و در رسیدن به هدفش یاری دهد.

تاریخ ادبیات :

ویکتور هوگو : (1885 – 1802 م ) از مشهورترین شاعران قرن نوزدهم فرانسه و از بزرگ ترین نویسندگان ادبای اجتماعی جهان است. وی مردی آزادمنش و آزادی خواه و طرفدار جدّی اصلاحات اجتماعی به نفع طبقات محروم و زحمت کش بود. « بینوایان » از آثار معروفش است.

برای بقیه درس به ادامه مطلب مراجعه کنید.

]]>
فصل هشتم ادبیات جهان 2013-04-01T06:11:47+01:00 2013-04-01T06:11:47+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/39 adab3vom فصل هشتم  ادبیات جهان بیت 1 : چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما                       ای جوانان عجم ، جان من و جان شما معنی : این جوانان ایرانی ، وجود مرا مانند وجود خود بدانید ، زیرا مانند چراغی درخشان ، در باغ و بستان شما سوخته ام . لغت : چراغ لاله : چراغی بلوری یا شیشه ای به شکل لاله / خیابان : راه هموار در باغ ها و کشت زارها / عجم : غیر عرب ، در این جا به معنی « ایرانی » فصل هشتم ادبیات جهان

فصل هشتم  ادبیات جهان

بیت 1 :

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما                       ای جوانان عجم ، جان من و جان شما

معنی :

این جوانان ایرانی ، وجود مرا مانند وجود خود بدانید ، زیرا مانند چراغی درخشان ، در باغ و بستان شما سوخته ام .

لغت :

چراغ لاله : چراغی بلوری یا شیشه ای به شکل لاله / خیابان : راه هموار در باغ ها و کشت زارها / عجم : غیر عرب ، در این جا به معنی « ایرانی »

آرایه ها :

چون چراغ لاله : تشبیه / چراغ و سوزم : مراعات نظیر / تکرار « ج » : نغمه حروف

بیت 2 :

حلقه گرد من زنید ، ای پیکران آب و گل                   آتشی در سینه دارم از نیکان شما

معنی :

ای انسانهای خاکی ، به دور من جمع شوید و توجه کنید ، زیرا ، من فرهنگ و اخلاق اجدادشما را در درونم حفظ کرده ام.

لغت :

حلقه : دسته و گروهی از هم فکران که به دور هم جمع می شوند / آب و گل : جسم انسان ، سرشت و طبیعت / نیاکان : اجداد انسان

آرایه ها :

آب و گل : مجازاً جسم خاکی انسان / آتش : استعاره از فرهنگ و آداب / سینه : مجازاً دل

تاریخ ادبیات :

اقبال لاهوری : شاعر و متفکر پاکستانی (1938 – 1873 م ) که از بنیان گذارن استقلال پاکستان و آخرین شاعر بزرگ فارسی زبان شبه قاره ی هندوستان است با آثاری چون « پیام مشرق » ، « زبور عجم » ، « ارمغان حجاز » و « جاوید نامه »

 

]]>
حکایت راه مهتری 2013-04-01T06:06:13+01:00 2013-04-01T06:06:13+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/38 adab3vom حکایت   راه مهتری نوع نثر : فنی از کتاب : چهار مقاله نظامی عروضی تاریخ ادبیات : نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است. * امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟ معنی : از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان حکایت راه مهتری

حکایت   راه مهتری

نوع نثر : فنی

از کتاب : چهار مقاله نظامی عروضی

تاریخ ادبیات :

نظامی عروضی : نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است . در اواخر قرن پنجم در سمرقند ، ولادت یافت . اثر مشهور او کتاب « مجمع النوادر» یا «چهار مقاله » است که درباره ی : دبیری ، شاعری ، نجوم و طبابت ، نوشته است.

* امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی ، به امیری خراسان چون افتادی ؟

معنی :

از امیر خراسان پرسیدند که تو شخص تهیدست بودی و کاری بی ارزش داشتی ، چگونه به امیری خراسان رسیدی ؟ ( چگونه امیری خراسان را شروع کرد ؟)

لغت :

امیر خراسان : احمد بن عبدالله خجستانی / چون : چگونه / افتادی : ( در این جا به معنی شروع کردی و مشغول شدن . به نقل از فرهنگ سخن دکتر حسن انوری)

* گفت : روزی دیوان « حنظله ی باد غیسی » همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم :

معنی :

گفت : روزی ، دیوان اشعار حنظله با غیسی را می خواندم ، به این دو بیت رسیدم :

نکته ی دستوری :

روزی : قید زمان / همی خواندم : ماضی استمراری

بیت 1 :

مهتری گر به کام شیر در ، است       شو خطر کن زکام شیر ، بجوی

معنی :

اگر بزرگی و سروری ، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر

لغت :

مهتری : بزرگی ، سروری / کام : دهان / شو : برو / خطر کن : اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)

نکته دستوری :

مهتری : مشتق «ی» : مصدری است : مهتر بودن / کام ر مصراع اول : متمّم است که دارای دو حرف اضافه ی « به » و « در » است . این شیوه مربوط به سبک قدیم است. / وش : فعل امری / خطر کن و بجوی : فعل امری

بیت 2 :

یا بزرگی و عزب و نعمت و جاه                      یا چو مردانت ، مرگ رویاروی

معنی :

یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام ، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ ، روبرو شوی.

لغت :

عزّ : ارجمندی / جاه : مقام ، شکوه

نکته دستوری :

بزرگی : مشتق / رویاروی : مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )

* داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم ف راضی نتوانستم بود دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش ، رحلت کردم.

معنی :

انگیزه ای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم ، راضی باشم . تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود ، سفر کردم

لغت : داعیه : انگیزه ، علت / باطن : درون ، دل / به هیچ وجه : اصلا ، هرگز / دارایی : ثروت و مال / رحلت : سفر کردن ، کوچ کردن

* به دولت صفاریان پیوستم . هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک ، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم . اصل و سبب ، این دو بیت بود.

معنی :

به حکومت صفاریان پیوستم . هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر می شد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همه ی خراسان را تحت فرمان خود ، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.

لغت :

شوکت : عظمت ، بزرگی / بالا گرفتن : رشد کرد ، پیشرفت کردن / جمله : همه ، همگی

 

]]>
شعر خوانی ایران 2013-03-17T19:27:49+01:00 2013-03-17T19:27:49+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/37 adab3vom شعر خوانی قالب شعر : مثنوی شعر از : علی باباجان بیت 1 : بار نخست دیدم ایران باستان را                                ایران کاویان را، ایران راستان را معنی : اولین بار بود که ایران قدیمی، کشور سلسله‌ی کاویانی و کشور انسان‌های درست کار و صادق را می‌دیدم. لغت : باستانی : قدیمی / کاویان : مربوط به کاوه‌ی آهنگر (شخصیّت اساطیری شاهنامه) / راست شعر خوانی ایران

شعر خوانی

قالب شعر : مثنوی

شعر از : علی باباجان

بیت 1 :

بار نخست دیدم ایران باستان را                                ایران کاویان را، ایران راستان را

معنی :

اولین بار بود که ایران قدیمی، کشور سلسله‌ی کاویانی و کشور انسان‌های درست کار و صادق را می‌دیدم.

لغت :

باستانی : قدیمی / کاویان : مربوط به کاوه‌ی آهنگر (شخصیّت اساطیری شاهنامه) / راستان : انسان‌های دست کار و صادق

آرایه‌ها :

تکرار «ن» «ا» و «ی» : واج آرایی / تلمیح به داستان کاوه‌ی آهنگر / باستان و راستان : جناس

نکته دستوری :

ایران باستان، ایران کاویان و ایران راستان : گروه مفعولی

بیت 2 :

بار نخست دیدم شهر قدیمی ری                 شهری که ابن سینا بوده است در بر وی

معنی :

اولین بار بود که شهر قدیمی ری را می‌دیدم، شهری که ابن سینا در آن جا زندگی می‌کرد.

لغت :

ابن سینا : ابوعلی سینا، دانشمند معروف ایرانی / در بر وی : در آغوش وی

آرایه‌ها :

ری و وی : جناس

بیت 3 :

دیدم خجسته شیراز، شیرازه‌ی جهان است            حافظ با باغ و بستان چون بوی گل نهان است

معنی :

دیدم که شیراز فرخنده، سبب دوام و استواری جهان است و حافظ، مانند بوی خوش گل، در باغ و بستان، نهفته است.

لغت :

خجسته :فرخنده / شیرازه : در این بیت، عامل استواری و دوام و اعتبار

آرایه‌ها :

شیراز و شیرازه : جناس / جهان و نهان : جناس / شیرازه جهان بود : کنایه از سبب استواری و ارزش بودن / باغ و بستان و گل : مراعات نظیر / چون بوی گل : تشبیه

نکته دستوری :

شیراز : نهاد / شیرازه‌ی جهان : مسند / مصراع اول و دوم مفعول است برای فعل «دیدم»

بیت 4 :

شب تا سحر نشستم با پیروان سعدی                    آرام جان من بود شعر روان سعدی

معنی :

یک شب تا سحر با مقلّدان و دوستداران سعدی شعر می‌خواندیم، زیرا شعر ساده و لطیف سعدی، سبب آرامش خاطر من بود.

لغت :

پیروان : مقلّدان، دوستداران / روان : شیوا، آسان

نکته دستوری :

«تا» حرف اضافه، بیانگر زمان / نشستم : فعل ناگذر / شعر روان سعدی : گروه نهادی

بیت 5 :

بزم سخن به پا شد در توس باستانی                      از شاهنامه خواندم ابیات پهلوانی

معنی :

مجلس شعری در توس خراسان بگزار شد و بیت‌هایی را از شعرهای حماسی و پهلوانی شاهنامه، خواندم.

لغت :

بزم : مجلس / توس : یکی از شهرهای قدیمی خراسان و در گذشته به جایی گفته می‌شد که شهر نوقان و طابران و روستای سناباد - مدفن امام رضا (ع) و هارون در آن بود.

نکته دستوری :

باستانی و پهلوانی : صفت نسبی مشتق («ی» در این دو واژه، صفت نسبت است) / توس باستانی و ابیات پهلوانی : ترکیب وصفی

بیت 6 :

آهسته پا نهادم در کوچه باغ خیّام                لبریز روشنی بود آن جا چراغ خیّام

معنی :

با وقار و احترام در کوچه های شهر نیشابور، آرامگاه خیّام، رفتم، شهری که به خاطر پرتو وجود خیّام، غرق نور و روشنایی بود.

نکته دستوری :

پا نهادم : فعل مرکب / آهسته : قید / «ی» در روشنی : مصدری (= روشن بودن)

بیت 7 :

در راه سوی تبریز آمد به خاطر من               شعر «کمال» عاشق، سوز فراق میهن

معنی :

در بین راهی که به تبریز می‌رفتم شعر کمال خجندی و غم و اندوه دوری از وطن، به یاد من آمد.

لغت :

خاطر : ذهن، یاد / سوز : غم و اندوه شدید

نکته دستوری :

مصراع دوم، نهاد است برای فعل «آمد».

بیت 8 :

ای صاحب سخاوت، رود دمان کارون                        بادا تو را درودی از رودبار سیحون

معنی :

ای رود خروشان و بخشنده‌ی کارون، سلام و آفرین رود سیحون بر تو باد.

لغت : سخاوت : بخشش / دمان : خروشان / درود : سلام و آفرین

آرایه‌ها :

کارون : تشخیص (چون منادا واقع شده) / تکرار «د» و «ر» : واج آرایی / رود، رود کارون، رودبار و سیحون : مراعات نظیر

نکته دستوری :

دمان : مشتق (دم : بن مضارع + ان) رودبار : مشتق (رود + بار : پسوند مکان)

]]>
درس نوزدهم قصه تکرار آرش 2013-03-03T18:29:28+01:00 2013-03-03T18:29:28+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/35 adab3vom درس نوزدهم قالب شعر : نیمایی از : محمد گودرزی دهریزی * جنگ، جنگی نابرابر بود / جنگ، جنگی فوق باور بود / کیسه های خالی و خونی / خطّ مرزی را جدا می‌کرد / دشمن بد عهد بی انصاف / با هجوم بی امان خود / مرزها را جابجا می‌کرد. معنی : جنگ، جنگی ناعادلانه و غیر قابل باور بود. کیسه های خاکی و خون آلود، خط مرزی ما و دشمن را مشخص می‌کرد. دشمن پیمان شکن با حمله های بی وقفه و پی در پی خود، سرزمین (کشور) ما را مورد تجاوز قرار می‌داد. نکته دستوری : جنگی نابرابر، کیسه های خاکی و خونی، دشمن بد عهد و بی

درس نوزدهم

درس نوزدهم

قالب شعر : نیمایی

از : محمد گودرزی دهریزی

* جنگ، جنگی نابرابر بود / جنگ، جنگی فوق باور بود / کیسه های خالی و خونی / خطّ مرزی را جدا می‌کرد / دشمن بد عهد بی انصاف / با هجوم بی امان خود / مرزها را جابجا می‌کرد.

معنی :

جنگ، جنگی ناعادلانه و غیر قابل باور بود. کیسه های خاکی و خون آلود، خط مرزی ما و دشمن را مشخص می‌کرد. دشمن پیمان شکن با حمله های بی وقفه و پی در پی خود، سرزمین (کشور) ما را مورد تجاوز قرار می‌داد.

نکته دستوری :

جنگی نابرابر، کیسه های خاکی و خونی، دشمن بد عهد و بی انصاف و هجوم بی امان : ترکیب وصفی

توجه :

در شعر نیمایی (شعر نو)، قافیه وجود دارد، اما دارای نظم و ترتیب (مانند شعرهای سنتی) نیست. در این بند قافیه‌ها عبارتند از : نابرابر و باور / جدا و جابه‌جا

* از میان آتش و باروت / می‌وزید از هر طرف، هر جا / تیرهای وحشی و سرکش / موشک و خمپاره و ترکش / آن طرف، نصف جهان با تانک‌های آتشین در راه / این طرف، ایرانیان تنها / این طرف تنها سلاح جنگ، ایمان بود.

معنی :

از میان آتش و گلوله، از هر طرف و هر جا، تیرهای سریع و رها شده و موشک و خمپاره و ترکش پرتاب می‌شد. در آن سمت، نیمی از قدرت‌های جهان با تانک‌های مجهز به پیش می‌آمدند و در این سمت رزمندگان ایرانی تنها و دست خالی بودند و نتها سلاح جنگیدن آن‌ها، ایمان و اعتقاد به خداوند بزرگ بود.

* خانه های خاک و خون خورده / مهد شیران و دلیران بود / شهر خونین، شهر خرّمشهر / در غروب آفتاب خویش / چشم در چشم افق می‌دوخت / در دهان تانک‌ها می‌سوخت.

معنی :

خانه های آلوده به خاک و خون، جایگاه رزمندگان شجاع بود. شهر خرّمشهر که از خون رزمندگان رنگین شده بود، در آخرین لحظات عمر خود (نابودی خود) اسمان نگاه می‌کرد و در میان آتش تانک‌ها می‌سوخت.

لغت :

مهد : جایگاه، گهواره / دلیران : شجاعان / افق : کرانه‌ی آسمان

آرایه‌ها :

شیران : استعاره از رزمندگان / چشم دوختن خرمشهر : تشخیص / غروب آفتاب خویش : کنایه از نابودی و به پایان رسیدن عمر / چشم دوختن : کنایه از خیره نگاه کردن / دهان تانک : تشخیص / چشم افق : تشخیص

نکته‌ی دستوری :

خون خورده : صفت مشتق – مرکّب / خونین : صفت مشتق

* شهر، از آن سوی سنگرها / شیر مردان را صدا می‌زد : / «آی، ای مردان نام آور / ای همیشه نامتان پیروز / بی گمان امروز / فصلی از تکرار تاریخ است / گر بماند دشمن، از هر سو / خانه هامان تنگ خواهد شد / ناممان در دفتر تاریخ / کوچک و کم رنگ خواهد شد.»

معنی :

شهر از آن طرف سنگرها، رزمندگان شجاع را فریاد می‌زد : «ای مردان مشهوری که همیشه نامتان پیروز و سرافراز است. یقیناً، امروز، بخشی از تاریخ، در حال تکرار شدن است. اگر دشمن در هر قسمت از سرزمین ما بماند، خانه و سرزمین ما، محدود می‌شود و نام ما در تاریخ، بی اعتبار و محو خواهد شد.»

لغت :

نام آور : نامدار، مشهور / بی گمان : به درستی، یقیناً / فصلی : بخشی از یک کتاب و نامه

آرایه‌ها : صدا زدن شهر : تشخیص / تکرار «ک» و «گ» : واج آرایی / دفتر تاریخ : اضافه‌ی تشبیهی

نکته دستوری :

مردان : منادا / شیر مردان : مرکّب / نام آور : مرکّب / « ـِ تان» (نامتان) : مضاف‌الیه / بی گمان : قید مشتق / کم رنگ : مرکّب / «و» در کوچک و کم رنگ : واو عطف / آی : اصوات (شبه جمله) است.

* خون میان سنگر آزادگان جوشید / مثل یک موج خروشان شد / کودکی از دامن این موج بیرون جست / از کند آرزوها رست / چشم او در چشم دشمن بود / دست او در دست نارنجک

معنی :

ایرانیان آزاده و جوان مرد در میان سنگرها خشمگین شدند و مثل موج خروشانی به حرکت درآمد. کودکی از میان موج رزمندگان بیرون آمد و از دام آرزوهای مادّی خود، رها شد در حالی که نارنجک در دست داشت در چشمان دشمن خیره شد.

لغت :

جست : پرید / کمند / طناب / رست : رها شد.

آرایه‌ها :

جوشیدن خون : کنایه از خشمگین شد / مثل یک موج : تشبیه / موج : استعاره از رزمندگان / کمند آرزوها : اضافه تشبیهی (آرزوها : مشبّه و کمند : مشبّه به) / دست نارنجک : تشخیص / تکرار دست و چشم : تکرار

نکته دستوری :

خروشان و نارنجک : مشتق (نارنج + ـَ ک)

* جنگ، جنگی نابرابر بود / جنگ، جنگی فوق باور بود / کودک تنها، به روی خاکریز آمد / صد هزاران چشم، قاب عکس کودک ما شد / خطّ دشمن، گیج و سرگردان / چشم‌ها از این و آن پرسان : / «کیست این کودک؟ / او چه می‌خواهد از این میدان!؟ / صحنه‌ی جانبازی است این جا!؟ / یا زمین بازی است این جا»!؟

معنی : جنگ، جنگی ناعادلانه و غیرقابل باور بود. کودک تنها (=حسین فهمیده)، بالای خاکریز آمد و صدها هزار نفر او را نگاه می‌کردند. سپاه دشمن مات و سرگشته بود و با یک نگاه از هم دیگر می‌پرسیدند که این کودک، کیست؟ و در این میدان جنگ، چه می‌خواهد؟ این جا میدان جنگ و فداکاری است یا زمین بازی کرد؟

لغت :

خطّ دشمن : حالت قرار گرفتن دشمنان که در یک راستا ایستاده باشند.

آرایه‌ها :

چشم : مشبه و قاب عکس : مشبّه به / پرسان بودن چشم‌ها : تشخیص

* دشمنان کور دل، امّا / در دلش خورشید ایمان را نمی‌دیدند / تیغ آتش خیز «دستان» را نمی‌دیدند / در نگاهش خشم و آتش را نمی‌دیدند / بر کمانش تیر «آرش» را نمی‌دیدند / در رگش، خون «سیاوش» را نمی‌دیدند.

معنی : ولی دشمنان گمراه، نور خورشید ایمان و اعتقاد به خدا را در قلبش نمی‌دیدند. آن‌ها شمشیر آتشین او را که مانند شمشیر «دستان»، در دستش بود، نمی‌دیدند؛ و نگاه خشمگین او را که مانند آتشی سوزان بود، تمی دیدند و نارنجک در دستش را که مانند تیرکمان آرش پهلوان بود، نمی‌دیدند؛ و نمی‌دیدند که در رگش، خون پهلوان دلیر ایرانی، سیاوش، جاری است.

لغت :

کوردل : گمراه / تیغ : شمشیر

آرایه‌ها :

دل : مجازاً وجود / خورشید ایمان : اضافه تشبیهی / دستان، آرش و سیاوش : تلمیح به داستان شاهنامه‌ی فردوسی / کمان و تیر : مراعات نظیر / خون و رگ : مراعات نظیر

نکته :

واژه‌ی «امّا»، برای رفع توهم از قسمت نخست سخن به کار می‌رود و به معنی «ولی» است.

* کودک ما بغض خود را خورد / چشم در چشمان دشمن کرد / با صدایی صاف و روشن گفت : «آی ای دشمن! / من حسین کوچک ایران زمین هستم / تانک‌های شومتان را در کمین هستم / مثل کوهی آهنین هستم».

معنی :

کودک ما غم و اندوه خود را فرو نشاند و بر خود مسلّط شد و به دشمن نگاه کرد (با دشمن رو در رو شد) و با صدایی آشکار و رسا گفت : «ای دشمن! آگاه باش که من حسین کوچکی از لشکر ایران هستم که مانند کوهی استوار و محکم در کمین تانک‌های نحس شما هستم تا آن‌ها را نابود کنم».

لغت :

بغض : گرفتگی و ناراحتی درونی از غصه / روشن : آشکار، واضح، قابل فهم / شوم : نحس، نامبارک

آرایه‌ها :

خوردن بغض : کنایه از مسلّط شدن، کنترل کردن / مثل کوهی آهنین : تشبیه

نکته دستوری :

«را» در تانک‌های شومتان را : فک اضافه (در کمین تانک‌های ...)

* ناگهان تکبیر، پروا کرد / در میان آتش و باروت غوغا کرد / کودکی از جنس نارنجک / در دهان تانک‌ها افتاد...

معنی :

ناگهان، فریاد بلند الله و اکبر در آسمان پیچید و در میان آتش و گلوله، سر و صدایی برپا کرد. کودکی شجاع که مانند نارنجک بود، به طرف تانک‌ها حمله کرد ...

آرایه‌ها :

پروا کردن تکبیر : استعاره / آتش، باروت، نارنجک و تانک : مراعات نظیر / دهان تانک : تشخیص

* لحظه ای دیگر / از تمام تانک‌ها، تنها / تلّی از خاکستر خاموش / ماند روی دست‌های دشت / آسمان از شوق، دف می‌زد / شطّ خرّمشهر، کف می‌زد / شهر یکباره به خویش آمد / چشم اشک آلوده را واکرد / بر فراز گنبدی زیبا / در سه رنگ جاودان ما / قصه‌ی تکرار آرش را، / باز هم خواند و تماشا کرد.

معنی :

چند لحظه دیگر، از بین همه‌ی تانک‌ها، فقط، تپّه ای از خاکستر سرد و خاموش در میان دشت، باقی ماند. آسمان به خاطر شادی و اشتیاق، موسیقی می‌نواخت و رود خرمشهر شادی می‌کرد و شهر یک دفعه به خودش آمد و چشم گریانش را باز کرد و بر بالای گنبد زیبای مسجدی در پرچم سه رنگ جاودان ایران، داستان حماسه‌ی آرش قهرمان را دوباره می‌خواند و تماشا می‌کرد.

لغت :

تل : تپّه / شوق : اشتیاق، شادی / دف : یکی از آلات موسیقی دارای حلقه ای چوبی و پوست نازک که با سر انگشتان نواخته می‌شود. / شطّ : رود بزرگ که وارد دریا می‌شود / به خویش آمد : متوجّه آزادی و رهایی شد / فراز : بالا / سه رنگ : پرچم سه رنگ (سبز، سفید و سرخ) ایران

آرایه‌ها :

دست دشت : تشخیص / دف زدن آسمان و کف زدن شط : تشخیص و کنایه از شادی کردن / شهر : مجازاً مردم شهر

(از کتاب کودکی از جنس نارنجک، با اندکی تلخیص) = خلاصه کردن و تغییر

برای مشاهده بقیه درس به ادامه مطلب مراجعه کنید

]]>
درس هیجدهم آزاد 2013-02-10T18:54:32+01:00 2013-02-10T18:54:32+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/34 adab3vom بقیه ی اش هم با عرض معذرت خودتون زحمت بکشید درس آزاد

بقیه ی اش هم با عرض معذرت خودتون زحمت بکشید

]]>
درس هفدهم امید ایران زمین 2013-02-09T19:44:18+01:00 2013-02-09T19:44:18+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/33 adab3vom   درس هفدهم امید ایران زمین نکته های مهم درس والا : ارجمند / تلخ کامی‌ها : سختی‌ها و ناکامی‌ها / هماره : همواره، همیشه / تند بادها و طوفان : استعاره از حوادث و مشکلات / کامرانی‌ها : موفقیت‌ها / سرفرازی : سربلندی / الوند : کوهی در جنوب همدان / دماوند : بلندترین قله‌ی سلسله جبال البرز در شمال ایران / سهند : کوه آتشفشان قدیمی و خاموش میان تبریز و مراغه / زلالی : صافی / خزر : بزرگ‌ترین دریاچه جهان در شمال ایران / خلیج فارس : خلیجی گسترده در جنوب ایران / بالیده‌اند : افتخار کرده‌اند / دی درس هفدهم 

درس هفدهم

امید ایران زمین

نکته های مهم درس

والا : ارجمند / تلخ کامی‌ها : سختی‌ها و ناکامی‌ها / هماره : همواره، همیشه / تند بادها و طوفان : استعاره از حوادث و مشکلات / کامرانی‌ها : موفقیت‌ها / سرفرازی : سربلندی / الوند : کوهی در جنوب همدان / دماوند : بلندترین قله‌ی سلسله جبال البرز در شمال ایران / سهند : کوه آتشفشان قدیمی و خاموش میان تبریز و مراغه / زلالی : صافی / خزر : بزرگ‌ترین دریاچه جهان در شمال ایران / خلیج فارس : خلیجی گسترده در جنوب ایران / بالیده‌اند : افتخار کرده‌اند / دیرینه : قدیمی / مرهون : مدیون، بدهکار / مدیون : وام دار، بدهکار / یأس : ناامیدی / حکیم : عالم، دانشمند / توان فرسا : نابود کننده / گزند : آسیب / مصون : محفوظ، در امان / آرش : آهنگ / آوا : صدا / کوهساران : کوهستان‌ها / فرا می‌خوانند : صدا و دعوت می‌کنند / خرّم شهر : یکی از بنادر مهم ایران در استان خوزستان است که در دوران دفاع مقدّس رشادت‌های و فداکاری‌های فراوان از جوانان رزمنده‌ی میهن اسلامی را شاهد بوده است. اکنون هر ساله، روز سوم خرداد را به عنوان روز مقاومت و آزادی خرمشهر گرامی می‌داریم / قصر شیرین : شهرستانی است که از شمال غربی به کرمانشاه، از جنوب به ایلام، از مشرق به بخش گیلان و کرند، از مغرب و شمال به کشور عراق محدود است و آن شامل بخش‌های سومار و سرپل ذهاب و بخش مرکزی است. / سوسنگرد : شهری است در کنار رود کرخه در 75 کیلومتری شمال غربی اهواز و مانند دیگر نقاط جلگه خوزستان گرمسیر است. این شهر در دوران دفاع مقدس با دلاوری‌های فرزندان ایران، از چنگ رژیم صدام آزاد شد/ مریوان : یکی از شهر های استان کردستان که دریاچه زیبای «زریوار» در کنار آن جای دارد. این شهر نیز همچون بسیاری از شهر های مهین عزیز ما در دوران 8 ساله دفاع مقدس دلاوری‌ها از خود نشان داده است و خاطرات تلخ و شیرینی از رشادت‌های جوانان را به یاد دارد / کران : کنار و ساحل / زمزمه : سرود و آهنگ / طنین : صدا و آواز / پاک‌باز : وارسته / سوسو : نور اندک / مائده : سفره طعام مائده علم : اضافه تشبیهی / دیوار زمین و زمان، اضافه تشبیهی / اعجاب : عجیب و شگفت دانستن / الحق : ره راستی، حقیقتاً / علّیین جمع علّی : بلندترین درجه / عذوبت : گوارایی / ماء معین : آب پاک و روان / طبع : ذوق و استعداد / قانون : کتابی از ابوعلی سینا در زمینه‌ی طب به زبان عربی / شفا : تابی از ابوعلی سینا در زمینه‌ی فلسفه / رابعه، رابعه بنت کعب از شاعران مشهور قرن چهارم و معاصر سامانیان / ثریّا : مجازاً آسمان / در اصل شش ستاره‌ی کوچک در اسمان که به خوشه‌ی پروین نیز معروف هستند / فارس : ایران / نهیب : ترس و هراس : بانگ / غنا : توانگری / از آن : مال، برای / تهذیب : پاکیزه و خالص کردن / حکیمانه : عالمانه / حکیم توس : دانای شهر توس، فردوسی / معنی بیت : ای ایرانی این سرزمین، امیدش پس از خداوند به تو است.

قالب شعر : مثنوی

از : فردوسی

بیت 1 :

چون ایران نباشد تن من مباد             بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد

معنی :

اگر قرار است که ایران نابود شود، از خدا می‌خواهم که من هم نیست و نابود شوم و هیچ کس دیگری در این سرزمین، زنده نباشد.

آرایه :

تکرار «ن» : واج آرایی / تن و من : جناس

نکته دستوری :

چو ( = اگر) : حرف ربط / مباد : فعل دعایی است / زنده : مسند / یک تن : نهاد

بیت 2 :

دریغ است ایران که ویران شود           کنام پلنگان و شیران شود

معنی :

جای افسوس است از این که ایران از بین برود و آشیانه و جایگاه حیوانات درنده وحشی بشود.

لغت :

دریغ : افسوس، اندوه / ویران : نابود، خراب / کنام : جایگاه حیوانات درنده

آرایه‌ها :

کنام، پلنگان و شیران : مراعات نظیر / ایران و ویران : جناس / تکرار «ن» واج آرایی

نکته دستوری :

دریغ : مسند / ویران و کنام : مسند (البته می‌توان گروه اسمی) کنام پلنگان و شیران را گروه مسندی گرفت.

بیت 3 :

پس از کردگار جهان آفرین        به تو دارد امّید، ایران زمین

معنی :

ای ایران، سرزمین ایران، بعد از خداوند آفریننده، چشم امیدش به توست.

لغت :

کردگار : خداوند / جهان آفرین : آفریننده‌ی جهان

نکته دستوری :

کردگار : مشتق / جهان آفرین : صفت مرکّب / ایران زمین ک اسم مرکّب

توجه : در این بیت، واژه های قافیه، جهان آفرین و ایران زمین است.

تاریخ ادبیات :

فارابی :

از فیلسوفان قرن سوم و چهارم هجری که همه‌ی آثار ارسطو را مطالعه کرد و به همین خاطر او را «معلم ثانی» نامیدند. فارابی از همه‌ی علوم زمان خود آگاه بود و تألیفات زیادی دارد که «احصاء العلوم» یکی از آن‌هاست.

خوارزمی :

ابوبکر خوارزمی، دانشمند مشهور قرن چهارم و خواهر زاده‌ی محمّد بن جریر طبری، مورّخ معروف بود.

ابن سینا :

(370 – 428 هـ . ق) از دانشمندان بنام قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. در بخارا کسب علم کرده و در ده سالگی قرآن را از حفظ داشت. در جوانی پادشاه سامانی، نوح بن منصور، را معالجه کرد و از کتاب خانه‌ی گران بهای او بهره‌ها برد. در سفری به همدان در راه بیمار شد و در آن شهر در گذشت. از آثار او می‌توان به کتاب شفا، کتاب قانون و دانش نامه‌ی علایی اشاره کرد.

آریوبرزن :

یکی از سرداران بزرگ و دلیر ایران در زمان داریوش سوم هخامنشی که در حمله‌ی اسکندر به ایران با شجاعت در مقابل سپاه مقدونیان، ایستادگی نمود.

شهید مصطفی چمران :

(1360 – 1311 هـ . ش) وی پس از تحصیلات دانشگاهی و فارغ‌التحصیلی در رشته‌ی الکترومکانیک در سال 37 برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا رفت و از دانشگاه بر کلی کالیفرنیا دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گرفت و سپس به لبنان رفت و پس از 21 سال به ایران باز برگشت. وی نقش عمده ای در آزاد سازی پاوه‌ی کردستان داشت و مدّتی وزیر دفاع و نماینده‌ی مجلس بود. چمران بنیان گذار ستاد جنگ‌های نامنظم بود و سرانجام در سال 1360 در منطقه‌ی جنگی دهلاویه به شهادت رسید.

شهید همت :

(1362 – 1334 هـ . ش) محمد ابراهیم همّت متولّد شهرضای اصفهان و مدّتی مسئول روابط عمومی سپاه و بعد فرماندهی سپاه پاسداران در پاوه‌ی کردستان بود و سرانجام در 24 اسفند 62 در عملیات خیبر به شهادت رسید.

شهید شیرودی :

(1360 – 1324 هـ . ش) علی اکبر شیرودی، خلبان نامداری که فرماندهی خلبانان هوانیروز بود و در عملیات هوایی آزادسازی پاوه‌ی کردستان، نقش عمده ای داشته است.

خواجه نظام الملک :

نظام الملک از وزیران و دانشمندان مشهور قرن پنجم است که در توس متولد شد، مدّت وزارت نظام الملک سی سال بود که بسیاری از پیشرفت‌های سلجوقیان در امور داخلی کشور، مدیون کاردانی و لیاقت وی بود. مدارس بسیاری از پیشرفت‌های سلجوقیان در امور داخلی کشور، مدیون کاردانی و لیاقت وی بود. مدارس بسیاری بنا نهاد که پس از وی به مدارس «نظامیّه» شهرت یافت. کتاب «سیاست نامه» از جمله کتاب‌های مشهور فارسی است که وی به نگارش درآورده است.

رازی :

محمد بن زکریای رازی، دانشمند قرن سوم و چهارم در شهر ری به تحصیل علوم مختلف پرداخت و سپس به تعلیم طب پرداخت و آثار متعدّدی تألیف کرد.

اسفار :

یا اسفار اربعه (سفرهای چهارگانه) کتابی است فلسفی، تألیف صدرالدّین شیرازی که در آن شرح چهار سفر روحانی آمده است.

التّفهیم :

«التفهیم لاوایل صناعه التّنجیم» از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که ابوریحان بیرونی در زمینه یدانش ستاره شناسی و نجوم به نثر دل انگیز فارسی نوشته است.

نظامی عروضی سمرقندی :

نویسنده و شاعر قرن ششم هجری است. در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت یافت. اثر مشهور او کتاب مجمع النوادر یا «چهار مقاله» است که درباره‌ی : دبیری، شاعری، نجوم و طبابت نوشته شده است.

چهار مقاله :

کتابی است تألیف نظامی عروضی سمرقندی مشتمل بر چهار گفتار درباره‌ی دبیران و شاعران و منجّمان و طبیبان که در آغاز «مجمع النّوادر» خوانده می‌شد.

گلستان :

اثر معروف و منثور سعدی است که آن را به سال 656 در هشت باب با نثر مسجّع آمیخته به نظم نوشته است.

توس :

یکی از شهرهای قدیمی خراسان و سابقاً به ناحیه ای اطلاق می‌شد که شهر نوقان و طابران و قریه سناباد (مدفن امام رضا (ع) و هارون) در آن بود. گروهی از بزرگان بدان منسوبند. از جمله جابر بن حیّان و فردوسی.

برای مشاهده بقیه نکات به ادامه مطلب مراجعه کنید.

]]>
فصل هفتم سرزمین من 2013-02-09T19:30:56+01:00 2013-02-09T19:30:56+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/32 adab3vom   فصل هفتم سرزمین من قالب شعر : نیمایی از : اخوان ثالث ·         تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم / تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران زمین / ... تو را ای گرامی وطن، دوست دارم. معنی : تو را ای سرزمین کهن سال، دوست دارم. تو را ای سرزمین گران قدر و عزیز، ای ایران کهن و قدیمی، دوست دارم. تو را ای وطن گرامی، دوست دارم. لغت : بوم و بر : سرزمین / گرانمایه : ارجمند ، عزیز / دیرینه : کهن ، قدیمی آرایه ها : ای کهن بوم و بر و دیرینه ایران زمین و ای گرا فصل هفتم 

فصل هفتم

سرزمین من

قالب شعر : نیمایی

از : اخوان ثالث

·         تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم / تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران زمین / ... تو را ای گرامی وطن، دوست دارم.

معنی :

تو را ای سرزمین کهن سال، دوست دارم. تو را ای سرزمین گران قدر و عزیز، ای ایران کهن و قدیمی، دوست دارم. تو را ای وطن گرامی، دوست دارم.

لغت :

بوم و بر : سرزمین / گرانمایه : ارجمند ، عزیز / دیرینه : کهن ، قدیمی

آرایه ها :

ای کهن بوم و بر و دیرینه ایران زمین و ای گرامی وطن : تشخیص ( مورد خطاب واقع شده اند.) / بوم و بر ، وطن و ایران ؛ مراعات نظیر

نکته ی دستوری : کهن بوم و بر و دیرینه ایران زمین و ای گرامی وطن ، منادا هستند / دوست دارم : فعل مرکّب / گرانمایه ، دیرینه ایران زمین : ترکیب وصفی مقلوب : ایران زمین گرانمایه و دیرینه / گرامی وطن : ترکیب وصفی مقلوب : وطن گرامی

تاریخ ادبیات :

مهدی اخوان ثالث :

از شاعران بزرگ ادبیات معاصر که در اسفندماه 1307 در شهر مشهد متولد شد. اولین مجموعه ی شعرش در سال 1330 به نام « ارغنون» به چاپ رسید. وی هم به شیوه ی کهن و هم به شیوه ی تو نیمایی شعر می سرود . در چهارم شهریور 1369 فوت کرد. اخوان ثالث در جوار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در باغ شهر توس به خاک سپرده شده است.

]]>
روان خوانی زمزمه محبّت 2013-02-09T19:06:30+01:00 2013-02-09T19:06:30+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/31 adab3vom روان خوانی زمزمه‌ی محبّت نکته های مهم متن زمزمه : نغمه و سرود، آهنگ / فراز : بلندی و اوج / نشیب : پستی، سرازیری / والا : ارجمند، بلند مرتبه / مکتب : مدرسه / بدرقه : راهنمایی، همراهی / اخترشناس : ستاره شناس / آداب جمع ادب : راه و رسم / دیری نپایید : زیاد طول نکشید / خوارزم شاه : یکی از پادشاهان سلسله‌ی خوارزمشاهیان در قرن پنجم / حکمت : فلسفه / جوار : کنار / در جوار حضرت حق آرامید : در کنار خداوند آرام گرفت، کنایه از مردن / اوان : هنگام و زمان / عریضه : نامه‌ی کوتاهی که به شخص بزرگی بنویسند / روان خوانی زمزمه محبّت

روان خوانی

زمزمه‌ی محبّت

نکته های مهم متن

زمزمه : نغمه و سرود، آهنگ / فراز : بلندی و اوج / نشیب : پستی، سرازیری / والا : ارجمند، بلند مرتبه / مکتب : مدرسه / بدرقه : راهنمایی، همراهی / اخترشناس : ستاره شناس / آداب جمع ادب : راه و رسم / دیری نپایید : زیاد طول نکشید / خوارزم شاه : یکی از پادشاهان سلسله‌ی خوارزمشاهیان در قرن پنجم / حکمت : فلسفه / جوار : کنار / در جوار حضرت حق آرامید : در کنار خداوند آرام گرفت، کنایه از مردن / اوان : هنگام و زمان / عریضه : نامه‌ی کوتاهی که به شخص بزرگی بنویسند / چرخ زندگی، اضافه‌ی تشبیهی / چرخ زندگی را گرداندم، کنایه از اداره کردن زندگی / مهرگان : جشنی که ایرانیان قدیم روز 16 مهرماه می‌گرفته‌اند / عزم : قصد / دیار جمع دار : سرزمین، خانه / فرهیختگان : ادب آموختگان، تربیت شدگان / خردورز : عاقل و خردمند / سرزمین علم، اضافه تشبیهی

تاریخ ادبیات

ابوریحان و ریحانه؛ کتابی از اسفندیار معتمدی که انتشارات مدرسه آن را چاپ کرده است.

 

تفکر و تحلیل

1- به نظر شما چه عواملی در موفقیت ابوریحان بیرونی، نقش بسزایی داشته است؟

تشویق پدر و مادر، لطف و مهربانی نخستین معلّم، آشنایی با علوم مختلف، تأمّل در طبیعت، آموختن از مردم، دقّت و تفکّر در آفرینش، تلاش و مطالعه مستمر، راه یافتن به مدرسه سلطان خوارزم و دربار سلطان محمود و ...

2- چرا این داستان را «زمزمه‌ی محبّت» نامیده‌ایم؟

زیرا درس نخستین آموزگار ابوریحان در مکتب خانه، مثل زمزمه‌ی محبّتی بوده که او را شیفته و علاقمند به یادگیری کرده است و شاید این عنوان از شعر زیر گرفته شده و به این شعر اشاره ای داشته باشد :

«درس معلم ار بود زمزمه‌ی محبّتی                         جمعه به مکتب آورد، طفل گریز پای را»

]]>
درس شانزدهم زن پارسا 2013-01-29T05:39:17+01:00 2013-01-29T05:39:17+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/30 adab3vom درس شانزدهم                  زن پارسا نوع نثر : ساده و روان از کتاب تذکره الاولیای عطّار نیشابوری نقل است آن شب که رابعه ، ( رابعه عدویّه از زنان عارف ، پرهیزگار و بزرگ قرن دوم هجری ) ، در وجود آمد ، در خانه‌ی پدرش ، چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود. معنی : گفته‌اند شبی که رابعه ( رابعه‌ی عدویّه از زنان خداشناس ، پارسا و بزرگ قرن دوم هجری ) به دنیا آمد ، در خانه‌ی پدر او ، آن مقدا

درس شانزدهم

درس شانزدهم                  زن پارسا

نوع نثر : ساده و روان

از کتاب تذکره الاولیای عطّار نیشابوری

  • نقل است آن شب که رابعه ، ( رابعه عدویّه از زنان عارف ، پرهیزگار و بزرگ قرن دوم هجری ) ، در وجود آمد ، در خانه‌ی پدرش ، چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود.

معنی :

گفته‌اند شبی که رابعه ( رابعه‌ی عدویّه از زنان خداشناس ، پارسا و بزرگ قرن دوم هجری ) به دنیا آمد ، در خانه‌ی پدر او ، آن مقدار لباس نبود که رابعه را در آن قرار دهند و چراغی هم در خانه وجود نداشت.

لغت :

نقل الست : گفته‌اند / رابعه : در لغت به معنی چهارم ( در این جا اسم زن عارف مشهور قرن دوم هجری است .) / عارف : خداشناس / پرهیزگار : پارسا / د وجود آمد : به دنیا آمد/ چندان : آن اندازه / جامه : لباس

نکته دستوری :

واژه های « خانه » و « جامه » ساده هستند. / نبود ( = وجود نداشت ) : فعل غیر اسنادی ( در گذشته به فعل غیر اسنادی ، فعل « خاص » می‌گفتند.)

  • پدر او را سه دختر بود. رابعه چهارم بود. از آن ، رابعه گویند ، پس عیال با او گفت : « به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه ».

معنی :

پدر او سه دختر داشت و رابعه ، چهارمین دختر بود. به این علّت ، به او رابعه می‌گویند ؛ همسرش به او گفت : « به خانه‌ی فلان همسایه برو » و روغن به اندازه یک چراغ بگیر.

لغت :

آز آن : به این علّت / عیال : همسر ، خانواده / فلان : اشاره به یک شخص یا یک چیز نامعلوم و مبهم.

نکته دستوری :

« را » در پدر او را ، مفهوم مالکیّت می‌دهد و در فعل تغییر معنی ایجاد می‌کند. در این جمله ، فعل « بود » به « داشت » تبدیل می‌شود : پدر او سه دختر داشت.

  • پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد . برخاست و به در خانه‌ی آن همسایه ، رفت و باز آمد و گفت : « خفته‌اند ». پس دل تنگ ، بخفت و پیغمبر[را] علیه‌السلام ، به خواب دید. گفت : « غمگین مباش ، که این دختر ، سیّده ای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود».

معنی :

پدر رابعه ، با خود عهد کرده بود که از انسان‌ها ، چیزی نخواهد بلند شد و به خانه‌ی آن همسایه رفت و برگشت و گفت : خوابیده‌اند . بنابراین ناراحت شد و خوابید و پیغمبر را که درود و رحمت خدا بر او باد ف خواب دید. گفت : «ناراحت نباش ، زیرا این دختر ( رابعه ) ، بزرگی‌ات که هفتاد هزار نفر از امّت من با میانجی گری و خواهش او ، مورد عفو الهی قرار خواهند گرفت. ( گناهان هفتاد هزار امّت من به خاطر در خواست و خواهش رابعه از بین می‌رود.)

لغت :

عهد : پیمان / مخلوق : بندگان خدا ، آفریده / دل تنگ : ناراحت / بخفت : خوابید / علیه‌السلام : درود و رحمت خدا بر او باد / سیّده : سرور ، بزرگ / امّت : پیروان یک دین و پیغمبر / شفاعت : خواهش گری

نکته دستوری :

عهد کرده بود : ماضی بعید / برخاست : ماضی ساده پیشوندی / خفته‌اند : ماضی نقلی / بخفت : ماضی ساده / خواهند بود : مستقبل ( آینده )

  • چون رابعه ، بزرگ شد ، پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد و خواهران متفرّق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت . آن خواجه او را به رنج و مشقّت ، کار می‌فرمود . روزی بیفتاد و دستش بشکست . روی بر خاک نهاد و گفت : « الهی ! غریبم و بی مادر و پدر و اسیرم و دست شکسته ».

معنی :

وقتی رابعه بزرگ شد ، پدر و مادرش فوت کردند و در شهر بصره خشک سالی شدیدی آشکار شد و خواهران او پراکنده شدند و رابعه به دست انسان ستمگری گرفتار شد.

رابعه را با گرفتن چند سکه‌ی نقره ، فروخت . صاحب رابعه ، او را وادار می‌کرد که کارهای سخت و دشواری را انجام دهد. روزی رابعه به زمین خورد و دستش شکست . صورتش را بر خاک قرار داد و با خدا راز و نیاز می‌کرد و می‌گفت : پروردگارا من تنها و بدون مادر و پدر هستم و دست صاحبم گرفتار و ناراحت و آزرده هستم.

لغت :

قحطی : خشک سالی / متفرّق : پراکنده / درم : سکه‌ی نقره ، درهم / خواجه : سرور ، صاحب / مشقّت : سختی ، دشواری / غریب : بیگانه ، نا آشنا

  • مرا از این همه ، هیچ غم نیست ، الّا رضای تو می‌باید تا بدانم که راضی هستی یا نه ؟ . آوازی شنید که « غم مخور ، فردا جاهیت خواهد بود چنان که مقرّبان اسمان به تو نازند.»

معنی :

من به خاطر این همه رنج و سختی ، ناراحت و غمگین نیستم ، مگر خشنودی و رضایت تو لازم است تا این که بدانم از من راضی و خشنود هستی یا نه ؟

شنید که ناراحت نباش ، در آینده آن چنان مقام و عظمتی به دست می‌آوری که نزدیکان خدا و فرشتگان به تو افتخار بکنند.

لغت :

الاّ : مگر ، به جز / رضا : خشنودی / تو : خدا / جاه : مقام ، شکوه / مقرّبان : نزدیک شدگان ، کسی که منزلت پیدا کرده باشد.

نکته دستوری :

« ت » در جاهیت ، نقش متمم دارد : جاه برای تو خواهد بود

  • پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پا بودی . شبی خواجه از خواب در آمد . آوازی شنید. نگاه کرد ، رابعه را دید در سجده ،

معنی :

پس رابعه به خانه رفت و همیشه روزه دار بود و هر شب تا صبح مشغول عبادت بود. یک شب خواجه از خواب بیدار شد . صدایی شنید . نگاه کرد ، رابعه را دید که در سجده است.

لغت :

دایم : همیشه / همه شب : تمام شب / تا روز بر پای بود : تا صبح مشغول عبادت بود ./ از خواب در آمد : بیدار شد.

نکته دستوری :

داشتی ، کردی و بودی : ماضی استمراری ساخت قدیم

  • می‌گفت : « الهی تو می‌دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار به دست من استی ، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی . امّا تو مرا زیر دست مخلوق کرده ای . به خدمت تو ، از آن ، دیر می‌آیم».

معنی :

می‌گفت: « پروردگارا : تو آگاهی که من علاقه‌ی قلبی‌ام این است که از فرمان و دستور تو پیروی کنم و خدمت کردن از تو برای من مثل نور چشم عزیز است .

اگر اختیار کارها در دست من بود ، لحظه ای از فرمان بردباری و اطاعت از تو ، غفلت و خودداری نمی‌کردم . امّا تو مرا زیر دست آفریده خود قرار دادی . به این علّت ، دیر به عبادت تو می‌آیم .

لغت :

هوای : میل / موافقت : همراهی ، سازگار / استی : می‌بود ، باشد / از آن : به این علّت .

نکته دستوری :

نیاسودمی : ماضی استمراری ( نمی‌آسودم )

  • راه ندید . چادر بر جای نهاد . بعد از آن ، راه باز یافت .

معنی :

راه خروج را پیدا نکرد . چادر را سر جایش گذاشت . بعد از آن ، راه خروج را پیدا کرد.

نکته دستوری :

باز یافت : فعل پیشوند ، ماضی ساده

  • هم چنین تا هفت نوبت .

معنی :

به همین شکل این کار را هفت بار تکرار کرد.

لغت :

همچنین : به همین شکل و ترتیب

  • از گوشه‌ی صومعه آواز درآمد که ای مرد ، خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است . ابلیس ، زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کی زهره‌ی آن بود که گرد چادر او گردد ؟ تو خود را مرنجان ای طرّار ! که اگر یک دوست خفته است دوست دیگر بیدار است. تذکره الاولیا ، عطار نیشابوری

معنی :

از گوشه عبادتگاه صدای بلندی به گوش رسید که ای مرد ، خود را خسته و ناراحت نکن ، زیرا ، او چند سال است که عاشق و شیفته ما است. شیطان ، جرئت ندارد که نزدیک او ( مزاحم او ) شود. دزد هرگز نمی‌تواند که به او نزدیک شود و آسیب برساند . ای دزد ، تو خودت را آزار نده ، زیرا اگر دوست ما ( رابعه ) خواب است ، خداوند بیدار است و از او محافظت می‌کند .

لغت :

صومعه : عبادتگاه ، دیر ، محل عبادت / رنجه : ناراحت ، آزرده / ابلیس : شیطان / زهره : جرئت ، شهامت / طرّار : دزد ، راهزن

آرایه‌ها :

دل سپردن : کنایه از علاقه‌مند شدن ، عاشق شدن / زهره : مجازاً جرئت ( در اصل کیسه‌ی صفراست که به کبد متصل است و مایعی زرد و تلخ در آن است.)/ دوست ( در دوست دیگر بیدار است ) : استعاره از خدا / خفته و بیدار : تضاد

نکته دستوری :

دزد را کی زهر آن بود که گرد او گردد ؟ جمله استفهام انکاری

  • مادر حسنک

نوع نثر : بینابین

از کتاب : تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی

  • پس از بردار کردن امیر حسنک قریب هفت سال بر دار بماند ، چنان که پایهایش همه فرو تراشید و خشک شد ، چنان که اثری نماند ، تا به دستوری فرو گرفتند و دفن کردند ،

معنی :

بعد از این که حسنک را به دار آویختند ( اعدام کردن) ، حسنک نزدیک هفت سال بر بالای دار اعدام ، باقی ماند ، آن طور که گوشت پاهایش خشک شد و ریخت و هیچ نشانی از او باقی نماند ، تا این که کسی فرمان داد و او را پایین آوردند و دفن کردند.

لغت :

بر دار کردن : به دار آویخت / قریب : نزدیک / فرو تراشید : گوشت آن ریخت / فرو گرفتند : پایین آوردند.

نکته دستوری :

فرو تراشید و فرو گرفتند : فعل پیشوندی

  • چنان که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور. چنان شنیدم که دو - سه ماه از او این حدیث ، نهان داشتند ؛ چون بشنید ، جزعی نکرد چنان که زنان کنند ، بلکه بگریست به درد ، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند ؛

معنی :

آن گونه که هیچ کس نمی‌دانست که سر حسنک را به کجا بردند و تنش را کجا فرستادند. ( اشاره دارد به این مطلب که سر حسنک را به بغداد فرستادند و تنش را در همان جا ( نیشابور) باقی گذاشتند. و مادر حسنک ، زنی بسیار شجاع و دلیر بود . آن گونه شنیدم که دو سه ماه ف ماجرای به دار آویختن حسنک را از او مخفی کردند، وقت شنید ، ناله و زاری نکرد ، آن گونه که زن‌ها به هنگام مرگ نزدیکانشان می‌کنند ، بلکه دردمندانه گریه کرد ، آن طور که حاضران از گریه دردمندانه‌ی او ، ناله و زاری بسیاری کردند.

لغت :

چنان که : آن گونه که / سخت : بسیار / جگر آور : شجاع ، دلیر

حدیث : داستان ، سخن ( در این جا ماجرای بردار آویختن حسنک ) / جزع : بی صبری ، زاری

آرایه‌ها :

خون گریستند : کنایه از ناله و گریه‌ی بسیار

نکته دستوری :

حسنک : مشتق / سخت : قید

  • بزرگا مردا ، که این پسرم بود ! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان ».

و ماتم پسر ، سخت نیکو باشد و هر خردمند که این بشنید ، بپسندید و جای آن بود . تاریخ بیهقی ، ابوالفضل بیهقی

معنی :

این پسر من ، مرد بسیار بزرگی بود ! که پادشاهی چون محمود مال و مقام این دنیا ( وزارت ) را به او داد و پادشاهی مانند مسعود ( به خاطر بی گناه بودن فرزندم ) نعمت‌های بهشتی را به او داد.

عزای پسرش را بسیار خوب ، برگزار کرد و هر انسان خردمند که این ماجرا (عزاداری) را شنید ، پذیرفت زیرا شایسته‌ی چنین مراسم عزاداری باشکوهی بود.

لغت :

ماتم : سوگ و عزا / جای آن بود : شایسته آن بود.

آرایه :

این جهان و آن جهان : تضاد / این جهان : مجازاً مقام و قدرت این دنیا / آن جهان : مجازاً مقام و نعمت‌های بهشتی

نکته دستوری :

« ا » در بزرگا و مردا ، بیانگر کثرت و تعظیم است.

تاریخ ادبیات :

تذکره الاولیا : از عطار نیشابوری در شرح حال بزرگان عرفا و تصوّف

عطار نیشابوری : قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری / آثار : تذکره الاولیا به نثر و منطق‌الطیر به شعر

حسنک وزیر : ابوعلی حسن بن محمدّ میکال ، مشهور به حسنک ، وزیر سلطان محمود غزنوی بود حسنک به دستور سلطان مسعود به دلیل حسادت دیگران به دار آویخته شد.

بیهقی : ابوالفضل محمّد بن حسین ( 385 - 479 هجری قمری) دبیر دانشمند دربار سلطان محمود و مسعود غزنوی است. اثر معروف او « تاریخ بیهقی » است که تاریخ غزنویان را سی مجلّد با نثری دلنشین به رشته‌ی تحریر در آورد که متأسفانه به طور کامل به دست ما نرسیده است.

برای مشاهده بقیه درس به ادامه مطلب مراجعه کنید

]]>
درس پانزدهم راز موفّقیّت 2013-01-25T09:35:36+01:00 2013-01-25T09:35:36+01:00 tag:http://adab3vom.mihanblog.com/post/29 adab3vom درس پانزدهم             راز موفّقیّت نکته های مهم درس توس : یکی از شهرهای قدیمی خراسان و زادگاه فردوسی و جابر بن حیّان و بسیاری از بزرگان دیگر نصیرالدّین : یاور دین لوح : تخته ، صفحه ای از چوب یا حلبی و ... محضر : محل حضور ، درگاه مناظره : بحث و گفت و گو با  کسی جهت اثبات سخن خود طنین : صدا و آواز درخت وجود : اضافه تشبیهی می‌مانست : شبیه بود فروزان : تابان و درخشان فراست : هوشمندی ، زیرکی باطنی نقره‌فام : نقره رنگ ، درس پانزدهم

درس پانزدهم             راز موفّقیّت

نکته های مهم درس

توس : یکی از شهرهای قدیمی خراسان و زادگاه فردوسی و جابر بن حیّان و بسیاری از بزرگان دیگر

نصیرالدّین : یاور دین

لوح : تخته ، صفحه ای از چوب یا حلبی و ...

محضر : محل حضور ، درگاه

مناظره : بحث و گفت و گو با  کسی جهت اثبات سخن خود

طنین : صدا و آواز

درخت وجود : اضافه تشبیهی

می‌مانست : شبیه بود

فروزان : تابان و درخشان

فراست : هوشمندی ، زیرکی باطنی

نقره‌فام : نقره رنگ ، نقره ای

سیمگون : مثل سیم ، نقره ای ، سیم نقره

آن چه استادان در سینه دارند :سینه مجازاً حافظه

رمقی : نیرویی ، توانی

شمع وجود : اضافه تشبیهی

فقیه : دانا و عالم

بالین : بستر

مقطّع : بریده بریده

تعرّض : اعتراض

شیون : ناله و زاری

دیده از جهان فرو بستن : کنایه از مردن

بلند آوازه : معروف و مشهور

مهد : گهواره

لحد : گور ، قبر

ز گهواره تا گور دانش بجوی : مصرعی از فردوسی است که نویسنده آن را تضمین کرده است.

تاریخ ادبیات :

خواجه نصرالدین توسی :

ابو جعفر نصیرالدین محمد بن حسن توسی از علمای بزرگ ریاضی ، نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم و نیز از وزیران بزرگ آن دوره است که با تدابیر خاصّی از خرابی شهرها و کشتار دسته جمعی مردم به دست هلاکو جلوگیری کرد . این دانشمند با تدبیر یکی از فقهای مذهب تشیّع است که هلاکو را به ایجاد رصدخانه مراغه تشویق کرد . کتاب « اخلاق ناصری » از مشهورترین تألیف‌های او است.

استاد حاسب :

احمد بن عبد ا... مروی از منجّمان و ریاضی‌دانان بود . وی به علّت مهارت در محاسبات به «حاسب» (حسابگر) معروف گردید.

ابوریحان بیرونی :

ابوریحان محمد بن احمد ، ریاضی دان و فیلسوف ایرانی (362 – 440 هـ . ق) اوایل عمر را در دربار خوارزمشاهیان گذرانید. سپس چند سال در گرگان ، دربار قابوس بن وشمگیر به سر برد. پس از آن محمود غزنوی او را با خود همراه ساخت و در اکثر جنگ‌های محمود در هندوستان همراه او بود. با دانشمندان هند مصاحبت داشت و موادّ لازم را برای تألیف کتاب « تحقیق ماللهند » فراهم آورد. از آثار مهمّ او می‌توان به کتاب « التّفهیم » اشاره کرد.

خود ارزیابی

1- چرا هم کلاسی خواجه نصیر به او لقب کوه آهن داد ؟

زیرا او خستگی ناپذیر بود و شب روز به مطالعه و آموختن می‌پرداخت.

2- چرا ابوریحان در آخرین لحظات عمر خود اصرار داشت ، مطلب جدیدی بیاموزد ؟

زیرا معتقد بود که آن مسئله را بداند و بمیرد ، بهتر است از این که نادانسته و جاهل درگذرد.

3- راز موفّقیّت دانشمندان بزرگ در چیست ؟

دقّت ، استمرار و پشتکار در مطالعه

4- .................................................

برعهده دانش آموز

دانش‌های زبانی و ادبی

نکته اول :

به کلمات خط دار جملات زیر توجه کنید :

او آرام  می‌دوید ، دوستم دیروز امتحان داد ، تو بسیار می‌خوانی ، او  مردانه می‌جنگد ، من این جا نشسته‌ام به این کلمات که کیفیّت ، زمان ، مقدار ، حالت و مکان وقوع فعل را بیان می‌کنند « قید » گفته می‌شود . قیدها انواع گوناگونی دارند ولی همگی قابل حذف هستند یعنی می‌توانیم آن‌ها را از جمله حذف کنیم بدون آن که خللی به مفهوم جمله وارد شود.

اقسام قیدازلحاظ معنی وکارکرد

۱. زمان: امروز، در آن هنگام رفتم خانه شعبانی

۲. مکان: این جا، آنجا....

۳. مقدار: یک کیلو، بسیار، کم، زیاد...

۴. حالت: آهسته، گریان، نالان....

۵. نفی: هرگز، اصلا، هیچ، نه...

۶. استثنا: مگر، جز، وگرنه، غیر....

۷. تأکید: آری، بی گمان، بلکه، راستی، ناچار، هرآینه، بی چون و چرا....

۸. کیفیت: خوب، به آرامی....

۹. استفهام: برای چه، آیا، چون، کی، چرا، چطور، چگونه....

۱۰. تاسف:افسوس، متاسفانه....

۱۱. تعجب: چه عجب، عجبا...

۱۲. شک و تردید:شاید...

نکته دوم:

یکی از چیزهایی که باعث زیبایی و جذّابیّت یک نوشته ، نمایش نامه ، فیلم ، تئاتر و هنر های سمعی – بصری می‌شود ، « فضاسازی و بازسازی رویدادها » است . هنر نویسندگان خوب در نحوه‌ی بیان ، توصیف و فضاسازی است و در فیلم‌ها نیز ، رنگ ، موسیقی و نور به فضاسازی کمک می‌کند به همین خاطر در تعزیه‌ها لباس اشقیا ، سرخ و لباس اولیا سبز رنگ است.

کار گروهی :

1- درباره‌ی فضاسازی ( رنگ ، نور ، موسیقی ، صحنه پردازی و ... ) یکی از موارد زیر ، گفت و گو کنید.

الف ) یکی از داستان‌هایی که خوانده‌اید.

ب ) یکی از تعزیه‌هایی که دیده‌اید.

پ ) نمایش یا فیلمی که دیده‌اید.

برعهده دانش آموز

لینک روبرو هم برای پاسخ به این سئوال خوب است .  1) فضاسازی  2) فضاسازی

2- داستان ابوریحان بیرونی را به صورت نمایش در کلاس اجرا کنید.

بر عهده دانش آموز

3- درباره‌ی نام مدرسه یا نام کوچه و خیابان خود ، گفت و گو کنید.

بر عهده دانش آموز

نوشتن :

1- نویسنده برای علاقه‌مندی خواجه نصیر ، به علم و دانش اندوزی ، چه تشبیهی به کار برده است ؟

به تشنه ای که ساعت ها در بیابانی خشک و زیر نورخورشید فروزان مانده است و سپس به آب میرسدولی هر چه از آن مینوشد گویی تشنه تر میشود.

2- هم خانواده‌ی کلمات زیر را بنویسید.

مسائل ، موفّقیّت ، ضعف ، جاهل ، حضور ، مناظره

مسائل ( مسئله ، سؤال ، سائل )

موفّقیّت ( موافق ، وفاق ، توفیق )

ضعف ( ضعیف ، مستضعف ، ضعفا )

جاهل ( جهل ، جهالت ، تجاهل )

حضور ( حاضر ، حضّار ، محضر )

مناظره ( نظر ، ناظر ، منظور )

3- حدیث دیگر درباره‌ی اهمّیّت علم آموزی بنویسید.

طلب العلم فریضه علی کل مسلم ( رسول اکرم)

اطلبوا العلم و لو بالصین ( رسول اکرم)

اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار ( امام صادق)

4- چهار جمله از درس بنویسید و « قید » های آن‌ها را مشخص کنید.

او هر روز لوح و کتاب در زیر بغل می‌نهاد / پیوسته در اندیشه‌ی جهان بود/ هرچه بیش‌تر می‌آموخت عشق و علاقه‌اش بیش‌تر می‌شد / همه یک صدا نام او را بر زبان می‌آوردند.

5- عبارت زیر را در دو سطر توضیح دهید.

« تو می‌خواهی بخوانی و من می‌خواهم بدانم »

یعنی تو صرفاً برای رفع تکلیف و به اصطلاح امروزی برای گرفتن نمره آ« را بمی خوانی ولی من برای دانستن و آگاهی بیشتر و دقیق‌تر ، مطالب را می‌خوانم و مطالعه می‌کنم.

6- انشاء

در انشاء خود از فضا سازی ( توصیف حالات ، رنگ‌ها ، ویژگی‌های پدیده‌ها ) برای زیبایی و تأثیرگذاری بیشتر استفاده کنید.

]]>